![]() |
![]() |
|
| پراکنده نگاری |
|
می روم خسته و افسرده و زار سوی منزلگه ویرانه خویش به خدا می برم از شهر شما دل شوریده و دیوانه خویش می برم تا که در آن نقطه دور شستشویش دهم از رنگ نگاه شستشویش دهم از لکه عشق زین همه خواهش بیجا و تباه می برم تا ز تو دورش سازم ز تو ای جلوه امید حال می برم زنده بگورش سازم تا از این پس نکند باد وصال
ناله می لرزد می رقصد اشک آه بگذار که بگریزم من از تو ای چشمه جوشان گناه شاید آن به که بپرهیزم من بخدا غنچه شادی بودم دست عشق آمد و از شاخم چید شعله آه شدم صد افسوس که لبم باز بر آن لب نرسید عاقبت بند سفر پایم بست می روم خنده به لب ‚ خوینن دل می روم از دل من دست بدار ای امید عبث بی حاصل |
|
+ نوشته شده در
ساعت 17:8 توسط ریحانه مظاهری |
|
|
امروز از صبح خيلي از دوستان عزيزم تماس گرفتند و لطف داشتند روز خبرنگاروتبريك گفتن اما آشكارترين و زيباترين شكل از خبرنگاري و روزنامه نگاري در ايران را دركاريكاتور نيك آهنگ كوثر ديدم كه گذاشتم شما هم ببينيد اگه نتونستيدتصوير رو ببينيداز طريق آدرس زير به سايت روز بريد: http://www.anonyproxy.com/p/010110A/h/www.roozonline.com
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 14:21 توسط ریحانه مظاهری |
|
|
زندگی بر زمین افتاده پخشیده ست دست و پا گسترده تا هر جا از کجا ؟ کی ؟ کس نمی داند و نمی داند چرا حتی سالها زین پیش این غم آور وحشت منفور را خیام پرسیده ست وز محیط فضل و شمع خلوت اصحاب هم هرگز هیچ جز بیهوده نشنیده ست
کس نداند کی فتاده بر زمین این خلط گندیده وز کدامین سینه ی بیمار عنکبوتی پیر را ماند ، شکن پر زهر و پر احشا مانده ، مسکین ، زیر پای عابری گمنام و نابینا پخش مرده بر زمین ، هموار دیگر ایا هیچ کرمکی در هیچ حالی از دگردیسی تواند بود ؟ من پرسم ،کیست تا پاسخ بگوید از محیط فضل خلوت یا شلوغی کیست ؟ چیست ؟ من می پرسم ، این بیهوده ای تاریک ترس آور چیست ؟
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 22:41 توسط ریحانه مظاهری |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
|
RSS
|